نه انقدر کوتاه که فکر می کنید
دنیای داستان های کوتاه
پرتو مهتاب، چون قطره هاي اب، از ديواره ي كوزه ماه مي تراود، و كرم شب تاب در دل تيرگي شب، مي درخشد، يك لحظه هم جام باده خواب در چشم كسي شكسته نمي شود، اما غم اين گروه خفته و خواب الود، خواب شيرين را، در چشم اشك الود من مي شكند. ((سحر)) در كنار من ايستاده است. ((صبح)) از من مي خواهد كه هم چون پيكي خوش خبر از دميدن نفس خجسته ي او براي اين گروه هستي باخته خبري بياورم. اما از راه اين سفر، در جگرم از ناكامي خاري مي شكند. تنِ به لطافت ارايش يافته ي ساق گلي كه ان را با دل و جان كاشتم و با دل و جان به ان اب دادم، دريغا كه در كنار من در هم شكسته مي شود. در اين شب تاريك، دست خود را بر روي ديوار مي سايم، و مي كوشم تا دريچه اي براي راه يافتن به درون دهكده بگشايم. بيهوده ايستادگي مي كنم و انتظار مي كشم كه كسي براي گشودن در بيايد. با اين تلاش، در و ديوار شكسته و پوسيده دهكده در هم شكسته مي شود و چون اوار بر سرم فرو مي ريزد. پرتو مهتاب، چون قطره هاي اب، از ديواره ي كوزه ماه مي تراود، و كرم شب تاب در دل تيرگي شب، مي درخشد.مردي تنها، با پايي كه از پيمودن راهي دراز تاول زده، بر در دهكده مانده است، و در حالي كه كوله بارش بر دوش است و دست بر در دارد، با خود مي گويد: ((غم اين گروه خفته و خواب الود، خواب شيرين را، در چشم اشك الود من مي شكند.)) آيا ميدانستيد كه تنها موادي كه داراي يكي از عنصرهاي آهن, كوبالت يا نيكل باشند جذب اهن ربا ميشود. آيا ميدانستيد كه مغز شما وقتي خواب هستيد فعاليتش بيشتر است از وقتي كه در حال تماشاي تلويزيون هستيد. آيا ميدانستيد كه مغولستان بزرگترين كشور جهان است كه به دريا و اقيانوس راه ندارد. آيا ميدانستيد كه انگشت سبابه «نشان» از ساير انگشتان دست حساستر است. آيا ميدانستيد كه ملكه موريانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذكر خود مي باشد. آيا ميدانستيد چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشكي است . او در عرض فقط 3 ثانيه تا 100 كيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. ركوردي كه حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانسته اند بشكنند. آيا ميدانستيد طبق آمار صندوق بين المللي پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد. آيا ميدانستيد كه برج آزادي كه در بندر نيويورك(آيالات متحده امريكا) قرار دارد92 متر ارتفاع و هديه اي از طرف فرانسه است.قطعات اين مجسمه كم كم باكشتي از فرانسه به امريكا اورده شد و در انجا سر هم شد. آيا ميدانستيد تشكيل و تولد سياره اي مشابه زمين حداقل به سه ميليون سال نياز دارد. آيا ميدانستي كه در هر شبانه روز تقريبا هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته ميشود و اين كار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است. آيا ميدانستيد كه شمار تلفات جاني در جنگ جهاني دوم كه بين سالهاي 1939 تا 1945 بود، بيش از بيست و شش ميليون نفر بود. آيا ميدانستيد كه تقريبا 300 متر مكعب گاز هليم ميتواند يك انسان را از روي زمين بلند كند. آيا ميدانستيد كه كرمهاي ابريشم در پنجاه وشش روز هشتاد و شش هزار برابر خود غذا ميخورند. آيا ميدانستيد كه تيز پروازترين حيوانات جهان پرندگانياند كه «پرستوك» ناميده ميشوند پرستوك دم خاردار كه در آسيا زندگي ميكند ، قادر است با سرعتي بيش از صد و شصت كيلومتر در ساعت پرواز كند و با بالاترين ميزان سرعت يك قطار سريعالسير رقابت كند. آيا ميدانستيد كه كره مريخ با سرعت 240 كيلومتر درساعت به دور خورشيد ميچرخد. آيا ميدانستيد كه هرچه از مركز زمين فاصله بگيريم نيروي جاذبه كمتر مي شود، در نتيجه وزن كاهش مي يابد ، وزن فردي كه در خط استوا ايستاده از وزن همين شخص در قطب شمال و جنوب كمتر است زيرا در خط استوا زمين بر آمده تر و در قطب هموارتر است اين تفاوت وزن حدود پنج درصد است. آيا ميدانستيد كه ظروف پلاستيكي تقريبا پنجاه هزار سال در برابر تجزيه و فساد مقاومند. آيا ميدانستيد كه رشد كودك در بهار بيشتر است. آيا ميدانستيد كه يك چهارم خاك روسيه در سال پوشيده از برف است. آيا ميدانستيد حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند. جهان حدود 7/13 ميليارد سال پيش متولد شده است. فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شكلي كه ما مي شناسيم تشكيل شده است ، يعني ماده معمولي كه ما مي شناسيم و در آزمايشگاه وجود دارد، فقط 4درصد كل عالم را مي سازد. 23درصد عالم را ماده تاريك سرد تشكيل داده كه دانشمندان اطلاعات خيلي كمي درباره اش دارند و 73درصد باقي مانده را انرژي تاريك عجيب تشكيل مي دهد كه تقريبا تنها چيزي كه در موردش مي دانيم ، اين است كه وجود دارد! هندسه كيهان تخت است و مشاهدات WMAP مدل تورمي را تاييد مي كند كه مي گويد: جهان با مهبانگ شروع شد و در زمان كوتاهي خيلي سريع منبسط شد و سپس آهنگ انبساطش كند شد تا به مقدار كنونيش رسيد. اين انبساط ادامه خواهد داشت و جهان تا ابد منبسط خواهد شد. نتايج اخير امكان توقف انبساط يا باز رميدن جهان در خودش را رد مي كند. طبق محاسبات نخستين ستاره ها 200 ميليون سال پس از توليد كيهان متولد شدند. به خاطر زماني كه طول كشيده تا اين تابش به ما برسد اين داده هاي جديد جهان را درست آن طور كه بلافاصله پس از مهبانگ بوده ، نشان مي دهد. اين تابش دورترين چيزي است كه دانشمندان تاكنون موفق به مشاهده آن شده اند. سلام دوستان این لینک وبلاگ یکی از دوستامه بهش سر بزنین و حتما براش نظر بدین یه وبلاگ پر از چیزای جور واجور به خدای احد واحد قسم هرکی بره توی وبلاگ و براش نظر نده شیرمو حلالش نمی کنم اینم از قسمت دوم(اخر) داستان داش اكل حتما بخونيد در ضمن نظر يادتون نره برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب برید این داستان از نوشته های صادق هدایته داستان خیلی قشنگیه اگه نخونین چیز جالبی رو از دست دادید همه ي اهل شيراز مي دانستند كه داش اكل و كاكا رستم سايه ي يك ديگر را با تير مي زنند. ان روز داش اكل روي سكوي قهوه خانه اي كه پاتوقش بود، نشسته بود، كه ناگاه كاكا رستم از در امد، نگاه تحقير اميزي به داش اكل انداخت، بي اعتنا روي سكوي مقابل نشست و به شاگرد قهوه چي گفت: ((بَ بَ بچه، يه يه چاي بيار ببينم!)) برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب برید مطلب زیر کپی شده از وبلاگ دنیای پسران است نظر سنجی این پست غیر فعال است جهت نظر دادن در مورد مطلب اینجا کلیک کنید داشتم با خودم فكر ميكردم كه چه خوب ميشد اگه دولت يه ساختمون ميساخت، ميپرسين چه ساختموني؟ يه آسمون خراش خيلي خيلي خيلي بزرگ مثلا تو زميني با چند هكتار مساحت و با بيش از ۲۰ طـبــقه....! يـه جـايـي كــه نــه تــو مـركـز شهـر باشـه نـه جاي پـرت. اسـم ايـن ساختـمون ميتونست "مـركز تكنـولوژي و تحقيقـات ايـران" باشه. هر طبقه كه چندين واحد داره كلا اختصاص داده ميشد به يه گرايش مثلا كامپيوتر، الكترونيك، هوا فضا، كشاورزي و هر گرايشي كه بتونه منجر به تولد تكنولوژي جديد يا توليد علم يا اختراع يا اكتشاف بشه. طبقه آخر هم به اضافه پشت بام به برو بچه هاي نجوم اختصاص داده ميشد! دولت هيچ هزينه اي از اعضاي ساختمون نميگرفت و تمام تجهيزات تحقيقاتي و كارگاه ها رو تامين ميكرد اما يه درصدي از نتيجه مثبت كاركرد اعضا رو به منظور حفظ و ارتقا "متـوتـا" بر ميداشت. مثلا ۲۰٪ دائمي سود حاصل از يه اختراع يا تكنولوژي تازه متولد شده! خوب حالا اعضاي اين ساختمون بزرگ كيا هستن؟ تمام افرادي كه به موضوع تحقيق، اكتشاف و پيشرفت علاقه دارن و فعال هستن و تو ذهنشون ايده هاي بكر دارن ميتونن باهم ديگه گروه تحقيقاتي چند نفره تشكيل بدن و درخواست ثبت نام كنن. واحد هاي اين ساختمون در اختيار فرد قرار داده نميشه. خوب بذارين يكم داخل ساختمون رو هم تجسم كنيم، اول اينكه اطرافش كاملا با فضاي سبز و با كمك و نظارت بچه هاي كشاورزي تزيين شده، وارد كه ميشيم ميبينيم كه طبقه همكف يه كتابخونه خيلي بزرگ و جامع هست كه نياز تمام اعضا رو پوشش ميده، همچين كتابخونه اي بايد بزرگترين كتابخونه ايران باشه. بخش روابط عمومي هست كه يكي از كارهاش اينه كه ايده هاي مردم رو كه از هر طريقي بيان ميشن (تلفن،اينترنت، نامه...) جمع آوري كنه. به هر گرايش (طبقه ساختمون) يه گروه از بازرسان خبره اختصاص داده ميشه كه تو واحد بازرسي هستن، وظيفشون بازرسي از تمام گروه هاي عضو هست اما نه به منظور گير دادن و سركشي، به خاطر تشويق، كمك، راهنمايي و رفع اشكال از اعضا و احيانا جلوگيري از سوء استفاده هاي احتمالي چون همونطور كه فرض كرديم منابع رايگان هستن. بخش ديگه به حراست اختصاص داده ميشه، حفظ نظم و حراست از همچين ساختموني و گروههايي كه بعضا در حال رقابت باهم هستن خيلي مهمه. يه بخشي هم بايد در نظر گرفته بشه با عنوان دفتر ارتباط با دولت يا ارتباط با صنعت كه نياز هاي اوليه كشور از اين طريق به اعضاي ساختمون انتقال داده بشه تا حركت و سمت و سوي فعاليت اعضا هدفمند باشه. هر طبقه حال و هواي خاص خودش رو داره، وارد طبقه كشاورزي كه ميشي ميبيني تو فضاي سر بسته پر از گل و گياه مختلف هست قارچ، گل، درختچه كه اصلاح ژنتيك شدن، طبقه كامپيوتر پر از واحد هايي هست كه تو هر واحد يه نفر به حالت قوز، چهار زانو يا چمباتمه! نشسته رو صندلي چرخدار و شش دانگ حواسش تو صفحه كامپيوتر و برنامه اي هست كه داره مينويسه! وارد طبقه الكترونيك كه ميشي به قدري دود لحيم اونجا رو گرفته كه احساس ميكني تو ابرها هستي! يه نفر از اون ته داد ميزنه آخخخ سوختم! طبقه پتروشيمي، از آسانسور كه ميياي بيرون ميبيني تمام در و ديوار با يه نوع رنگ كه نمونش رو تاحال هيچ كجا نديدي رنگ شده! و ....حالا قصد ندارم جزء به جزء ريز بشم، فقط خواستم با اين دست به قلم ضعيفم يه شماي كلي گفته باشم. شايد اصلا همچين چيزي به صورت متمركز يا پراكنده هست و من گيجم شايدم بعضي ها بخندن، اين رو محال فرض كنن يا مسخره كنن و يا شايدم استقبال كنن، من كه بعيد بدونم يه روزي يه آدم سياستمدار كه كاري دستش هست بياد و اين نوشته ها رو بخونه اما با خودم گفتم حتي اگه هيچ اتفاقي هم نيفته حداقلش اينه كه مطرح شده، كلام قدرت مطلق داره. ولي اگه بزنه و يه روزي اين كار واقعا تو اين مقياس عملي بشه خيلي مزيت ها داره مثل: - جلوگيري از فرار مخ ها! - بازگشت خيلي از مخ ها! - ايجاد انگيزه جدي واسه خيلي ها مخصوصا جوونا چون محيط واسه پياده سازي ايده هاشون آمادست. - اگه اين مجموعه عظيم، درست هدايت، نظارت و مديريت بشه ميتونه منجر به توليد علم و از همه مهمتر پايه گذاري تكنولوژيهاي جديد بومي بشه. براي نمونه الان يكي از تكنولوژي هاي روز دنيا همين كامپيوتر هستش، اما متاسفانه منشا اين علم جايي خارج از ايرانه، يعني ما صاحبش نيستيم و جهت دهي تو اين زمينه اولا به خواسته صاحبانشه ثانيا بعد از اينكه كهنه شد تو كشور ما عمومي و آكادميك ميشه، حالا فرض كنيد كه خود ما بتونيم پايه گذار يه تكنولوژي سودمند و نوين براي بشر و محيط زيست باشيم (فرقي نميكنه كه در چه زمينهاي، چي، چجوري، كي، كجا....) اون موقع : مستقل هستيم، جايگاهمون تو دنيا ارتقا پيدا ميكنه، رفاهمون بيشتر ميشه، كشور سود بيشتري ميبره و مشكلاتش زودتر رفع ميشن. بعدها اين تكنولوژي(ها) ارتقا داده ميشه و ... - باز هم در صورت موفق بودن اين قضيه، ميشه بودجه اختصاصي و مستقيم تخصيص داد و اين ساختمون كم كم ميتونه تبديل بشه به يه شهرك مدرن...(برج نجوم، برج كامپيوتر، برج هوا فضا...خوابگاه، كافينت، كتابخونه و ... ) شما بگين ديگه چه مزيت هايي داره از او نجايي كه فقط مزيت ها رو نبايد ديد معايبش رو هم بگين. اين موضوع به قدري گسترده هست كه همه جاش به "و..." اكتفا كردم و ادامش رو به ذهن خودتون سپردم شايد باورتون هم نشه اما تمام اين پست رو همين الان نوشتم، قبلا رو كاغذ ويرايش نكردم، پس همينطور كه به ذهن من رسيده مطمئن هستم كه موارد بكر و اساسي ديگه اي هم به ذهن شما ميرسه، همين جا ازتون خواهش ميكنم كه اگه موردي به ذهنتون رسيد تو قسمت نظرات بگين. اگه رشته معماري يا عمران ميخونيد ميتونين بررسي كنين ببينين اصلا ميشه با امكانات فعلي همچين سازه اي ساخت يا نه. اگه رشته اقتصاد ميخونيد بررسي كنين كه دولت ميتونه واسه يك بار همچين هزينه اي رو پرداخت كنه يا نه. شمايي كه رشته كامپيوتر هستين، به نظر شما سطح سواد كامپيوتر ما اونقدر هست كه اصلا اعضاي اين ساختمون به حد نصاب برسن؟(به نظر خودم كه حتما هست) و...! اگه قبلا با يه نرم افزار 3D شکل کلي شو طراحي مي کردم ميگذاشتم اينجا بهتر بود. فقط اميدوارم كه يه روزي اين موضوع پياده سازي بشه واسه داشتن يه كشور پيشرفته و مرفه، همين. شما هم با نظر سازندتون سهيم هستين خدا رو چه ديدين شايد يه روز عملي شد. اين نظر منه در مورد اين مطلب البته... البته اين ساختمان نياز به يك مركز استاندارد سازي داره تا تمامي چيزايي كه توش ساخته ميشه بتونه با استاندارد هاي روز دنيا تطبيق داده بشه. همچنين يك طبقه اين ساختمون بايد به مركز طراحي صنعتي تبديل بشه چون كل صنعت به نقشه كشي و طراحي نيازمند است. اميدوارم روزي بشه كه يك نفر ايده ساخت همچين چيزي رو تو مجلس و يا دولت يا هر جايي كه ممكن كمك كنه كه روزي همچين چيزي در كشورمون ساخته بشه مطرح كنه. خواستن توانستن است. هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد. در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با آن ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت. هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است. بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد . بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد. اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود. سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست. وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود. نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند. امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد. عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد. فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است. طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است. شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند. داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرسد. آبشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر ازابشار نياگارا است. يك ليتر سركه درزمستان سنگينتراز تابستان است. 30برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي ميكنند در زير خاك مدفون شده اند. نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيدالفامنچوري است كه فاصله ان تا زمين 3/4سال نوري است. تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است. فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است . آيا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره هاي جهان نظامي و ۴۰٪ بقيه غير نظامي است. در هر ثانيه بيش از ۵۰۰۰ بيليون بيليون الكترون به صفحه تلويزيون بر خورد ميكند و تصويري را كه شما تماشا ميكنيد بوجود مي اورد. آيا ميدانيد شانس شبيه بودن دو اثر انگشت يك به 64 ميليارد است. اگر امواج ماوراي صوت را به قسمت محدودي از فضا كه در ان گرد و غبار و يا ذرات دود سيگار موجود باشد بتابانيم اين ذرات با سرعت رسوب ميكنند. آيا ميدانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه ميرسد در حاليكه پايين ترين قسمت ان فقط 300درجه حرارت دارد. آيا ميدانستيد كه معني لغت كانادا به زبان سرخ پوستي يعني روستاي بزرگ. آيا ميدانستيد كه قد انسان تا ۲۰, ۲۵ و گاها تا ۴۰ سالگي بلند ميشود و از چهل سالگي به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ميلي متر كوتاه ميشود. آيا ميدانستيد كه ناخنهاي دست چهار برابر ، سريعتر از ناخن هاي پا رشد ميكنند. آيا ميدانستيد كه فقط با از دست دادن يك در صد از آب بدن ، احساس تشنگي ميكنيم. آيا ميدانستيد كه در حدود يك سوم سرطانهايي كه در نهايت منجر به مرگ ميشوند با آنچه كه ميخوريم در ارتباط هستند. آيا ميدانستيد كه دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد ميكند. جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد. مادربزرگ به سالي گفت "توي شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد. چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!" ******************************** گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره! بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه. همیشه به خاطر داشته باشید: *خدا پشت پنجره ایستاده* پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟
سالك گفت : نه
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزي دگر بماند
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي
سالك گفت : آري
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم كه تو گويي
سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي.
| Design By : Night Skin |


